ولادت امام حسن مجتبی بر پدر مهربانم امام زمانم (علیه السلام) و تمام شیعیان و دوستداران حضرتش مبارک باد
امام حسن علیه السلام فرمود: همانا نیک ترین نیکویی ها اخلاق نیکوست.


بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
امام حسین علیه السلام چون آخر شب شد، فرمود آب برگیرند و کوچ کنند. در طول راه هر چه امام حسین علیه السلام می خواست اصحاب را پراکنده سازد، حرّ نمیگذاشت و هر چه حرّ می خواست آنان را به جانب کوفه برد و اصرار می کرد، ایشان امتناع می کردند تا اینکه سواری از سوی عبیدالله برای حرّ فرمان آورد که از حرکت امام علیه السلام جلوگیری کرده و آنان را در زمینی که بی آب و بی سنگر است، فرود آورد و فرستادۀ عبیدالله دستور داشت از حرّ جدا نشود تا فرمان را انجام دهد.۱
چون امام حسین علیه السلام به زمین کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟
گفتند: کربلا!
فرمود: اَللّهُمَّ أعوذُ بِکَ مِنَ الکَربِ وَ البَلاءِ
آنگاه فرمود: این جای اندوه و رنج است. همین جا فرود آیید. بارهای ما اینجا به زمین گذاشته شود و خون ما اینجا ریخته گردد و قبور ما اینجا باشد. جدّ من رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با من چنین حدیث کرد.
پس همه فرود آمدند و حرّ و همراهانش نیز مقابل امام حسین علیه السلام فرود آمدند.۲
************************************************
۱. ارشاد/۴۳۲، مثیرالأحزان/۴۸، بحارالانوار ۴۴/۳۷۹ و ۳۸۰
۲. ارشاد/۴۳۲ و ۴۳۳، بحارالانوار ۴۴/۳۸۰و۳۸۱
************************************************
برگرفته از کتاب:
مانند باران گریستن؛
ترجمه مقتل نفیس نفس المهموم محدث قمی
اثر علامه فقید حاج شیخ ابوالحسن شعرانی
عیدالله اکبر، عید ولایت، به وارث غدیر مهدی فاطمه و شیعیان و دوستدارانش تبریک می گویم.
فرازی از خطابه ی غدیر:
همانا علی بن ابی طالب سلام الله علیها برادر و جانشین من است. و او وصی و امام بعد از من است. و جایگاه او به من همانند هارون برای موسی است با این تفاوت که دیگر بعد از من پیامبری نیست. او بعد از خدا و رسولش فرمانفرما بر شماست.

شد ثانیه های دل در شوق عبور تو
ای صبح خدا مهدی دلتنگ ظهور تو
از نام تو میریزم در سینه شرار غم
تا چند بخوانم من دل خسته دعای عهد
از اون نگاهش نمیشه دل کند
دلم می مونه
وقتی که آروم می زنه لبخند
دود کنید اسفند
قد بلند و ... موی کمند و ... باباش که می بینه می یوفته یاد جدش
هیبت طاها ... عصمت زهرا ... صفای دل های همه ... آقا و مولا
اون کسی که برای ما اعتبار اون کسی به وجودش عالم قرار
در شهر مدینه هم، چشمی به تو دل بسته
از چه به تو دل تنگ است آن مادر دل خسته
در علقمه ی جان ها، دستان حق افتاده
بردار تو ز خاک غم، آن بیرق افتاده
عزیز زهرا باشی سلامت بین اماما فقط تو داری چند تا علامت
باشی سلامت
یه خال گونه، قد نمونه، فقط تو با عموت می شی شونه به شونه
فدات شم آقا، می دونی حالا عشق تو مارو به صحرا می کشونه
اون کسی که برای ما اعتبار اون کسی به وجودش عالم قرار
ای زائر شش گوشه جان بر لب ما آمد
تا جد غریب تو در کرب و بلا آمد
ای مسیح آل الله
ای منتقم گل ها
دل ز گریه ات خون است در غروب عاشورا
اللهم عجل لولیک الفرج
یا رب الحسین بحق الحسین اشفع صدر الحسین بظهور الحجة
یا رب الحجة بحق الحجة اشفع صدر الحجة بظهور الحجة
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی؟؟!!
اللهم عجل لولیک الفرج
این دعا از غوامض اسرار و کرائم اوراد امیرالمومنین ع است که ان حضرت در روز و شب و وقت سحر بدان مواظبت می فرمودند , و ان را در قنوت نماز می خواندند و می فرمودند : کسیکه این دعا را بخواند همانند کسی است که در خدمت رسول خدا ص در جنگ بدر , احد و حنین یک میلیون تیر به سوی دشمن افکنده باشد .صنمی قریش منظور 2 بت قریش عمر و ابوبکر که امیرالمومنین زمان خلافتشون تو قنوت نماز می خوندند و همه امین می گفتند می تونید نذر کنید به این تعداد : 3 , 5 , 7 , 10 ,12 , 14 , 40 ,70 , یا 110 مرتبه برای قضا حوائج بسیار مهم , تاثیر بسزائی دارد , پس باید آن را غنیمت دانست .
الْبَلَدُ الْأَمِينُ، وَ جُنَّةُ الْأَمَانِ، هَذَا الدُّعَاءُ رَفِيعُ الشَّأْنِ عَظِيمُ الْمَنْزِلَةِ وَ رَوَاهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ كَانَ يَقْنُتُ بِهِ وَ قَالَ إِنَّ الدَّاعِيَ بِهِ كَالرَّامِي مَعَ النَّبِيِّ ص فِي بَدْرٍ وَ أُحُدٍ وَ حُنَيْنٍ بِأَلْفِ أَلْفِ سَهْمٍ الدُّعَاءُ :
شروع دعا : " اللَّهُمَّ الْعَنْ صَنَمَيْ قُرَيْشٍ وَ جِبْتَيْهَا وَ طَاغُوتَيْهَا وَ إِفْكَيْهَا وَ ابْنَتَيْهِمَا اللَّذَيْنِ خَالَفَا أَمْرَكَ وَ أَنْكَرَا خدایا لعنت کن دو بت قریش (عمر و ابوبکر) را و جبت و طاغوت (دو مشرک و دو سرکردة ضلالت را) و آن دو دروغ پرداز و دو دختر آنان را (عایشه و حفصه) آن دو نفری که فرمانت را زیر پا نهادند و
وَحْيَكَ وَ جَحَدَا إِنْعَامَكَ وَ عَصَيَا رَسُولَكَ وَ قَلَّبَا دِينَكَ وَ حَرَّفَا كِتَابَكَ (و أحبا أعداءك و جحدا آلاءك)وَ عَطَّلَا أَحْكَامَكَ وحی ترا نپذیرفتند و نعمت رسولت را انکار کردند ، و نافرمانی پیامبرت را کردند، و دینت را واژگون نمودند، قرآنت را تحریف کردند، ( و دوستی کردند با دشمنان تو ، و انکار کردند نعمت های تو را ) و احکام تو را بی ثمر گذاردند
وَ أَبْطَلَا فَرَائِضَكَ وَ أَلْحَدَا فِي آيَاتِكَ وَ عَادَيَا أَوْلِيَاءَكَ وَ وَالَيَا أَعْدَاءَكَ وَ خَرَّبَا بِلَادَكَ وَ أَفْسَدَا عِبَادَكَ و تباه کردند احکام واجب تو را، و از در ستیزگی با آیاتت بر آمدند ، و دشمنی کردند با دوستانت ، و دوستی کردند با دشمنانت، و شهرهای تو را ویران ساختند ، و بندگانت را به فساد کشاندند
اللَّهُمَّ الْعَنْهُمَا (و أتباعهما و أولياءهما و أشياعهما و محبيهما) وَ أَنْصَارَهُمَا فَقَدْ أَخْرَبَا بَيْتَ النُّبُوَّةِ وَ رَدَمَا بَابَهُ وَ نَقَضَا سَقْفَهُ وَ أَلْحَقَا سَمَاءَهُ بِأَرْضِهِ وَ عَالِيَهُ بِسَافِلِهِ وَ ظَاهِرَهُ بِبَاطِنِهِ خدایا لعنت کن آن دو و اطاعت کنندگان و یاران و گرویدگان به آن دو دوستانشان را و پیروانشان را زیرا آن دو خانۀ وحی را ویران ساختند و در آن را کاملا بستند و شکستند سقف آن را و آنرا زیرو رو کردند و بالا و پائین آن را یکی کردند و ظاهرو
وَ اسْتَأْصَلَا أَهْلَهُ وَ أَبَادَا أَنْصَارَهُ وَ قَتَلَا أَطْفَالَهُ وَ أَخْلَيَا مِنْبَرَهُ مِنْ وَصِيِّهِ وَ وَارِثِهِ وَ جَحَدَا نُبُوَّتَهُ (إمامته) وَ أَشْرَكَا بِرَبِّهِمَا فَعَظِّمْ َ ذَنْبَهُمَا باطنش را ویران کردند ، اهل آنرا از بیخ برانداختند ، و یاوران آن را هلاک کردند ، و کودکانش را کشتند ، و منبر نبوّت را از وصی نبیّ و وارث پیامبر تهی کردند ، و انکار کردند امامت وصیّ پیامبر را و مشرک به خدا شدند ، پس خدایا گناه آن دو را بزرگ شمار
وَ خَلِّدْهُمَا فِي سَقَرَ وَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُ لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ بِعَدَدِ كُلِّ مُنْكَرٍ أَتَوْهُ وَ حَقٍّ أَخْفَوْهُ وَ مِنْبَرٍ عَلَوْهُ و برای همیشه در جهنم سقر جایشان بده ، جهنمی که بندگان نمی توانند شدت عذابش را درک کنند جهنمی که نه چیزی را باقی می گذارد و نه رها می سازد خدایا آن دو و پیروانشان را به عدد هر کار ناروائی که انجام دادند لعنت کن
وَ حَقٍّ أَخْفَوْهُ وَ مِنْبَرٍ عَلَوْهُ و به عدد هر حقی که مخفی داشتند و هر منبری که به ظلم بر آن بالا رفتند وَ مُنَافِقٍ وَلَّوْهُ وَ مُؤْمِنٍ أَرْجَوْهُ وَ وَلِيٍّ آذَوْهُ و هر منافقی که به کار گماردند و هر مؤمنی که تبعیدش کردند و هر دوست خدا که آزردند
وَ طَرِيدٍ آوَوْهُ وَ صَادِقٍ طَرَدُوهُ وَ كَافِرٍ نَصَرُوهُ وَ إِمَامٍ قَهَرُوهُ وَ فَرْضٍ غَيَّرُوهُ و هر تبعید شده ای که پناهش دادند و هر راستگویی که راندند و هر کافری که یاری کردند و هر امام بر حقی که مقهورش کردند و هر واجبی که آن را تغییر دادند
وَ أَثَرٍ أَنْكَرُوهُ وَ شَرٍّ أَضْمَرُوهُ (آثروه) وَ دَمٍ أَرَاقُوهُ وَ خَبَرٍ (خير) بَدَّلُوهُ وَ حُكْمٍ قَلَبُوهُ وَ كُفْرٍ أَبْدَعُوهُ (نصبوه) وَ كَذِبٍ دَلَّسُوهُ وَ إِرْثٍ غَصَبُوهُ وَ فَيْءٍ اقْتَطَعُوهُ و هر دلیلی که انکارش کردند ، و هر امر زشتی که اختیار کردند و خون هایی که به ناحق ریختند و هر کار نیکی که آنرا عوض کردند و هر حکمی که آنرا وارونه کردند و هر کفری که بپا داشتند و هر دروغی که آنرا راست جلوه دادند و هر ارثی که به زور گرفتند و هر غنیمتی که به ناحق ملک خود ساختند
وَ سُحْتٍ أَكَلُوهُ وَ خُمْسٍ اسْتَحَلُّوهُ وَ بَاطِلٍ أَسَّسُوهُ وَ جَوْرٍ بَسَطُوهُ وَ ظُلْمٍ نَشَرُوهُ وَ وَعْدٍ أَخْلَفُوهُ و أمان خانُوهوَ عَهْدٍ نَقَضُوهُ و هر مال حرامی که خوردند و هر خمسی که برای غیر اهلش حلال شمردند، و هر خلاف واقعی که اساس آن را نهادند، و هر ستمی که گسترش دادند، و هر ستمی که آن را پراکندند، و وعده هائی که بدان وفا نکردند، و امان دادنی که خیانت کردند، و پیمانهایی که شکستند
وَ حَلَالٍ حَرَّمُوهُ وَ حَرَامٍ حَلَّلُوهُ وَ نِفَاقٍ أَسَرُّوهُ وَ غَدَرٍ أَضْمَرُوهُ وَ بَطْنٍ فَتَقُوهُ وَ جَنینٍ أسقَطُوه وَ ضِلْعٍ كَسَرُوهُ وَ صَكٍّ مَزَّقُوهُ و حلالهایی که تحریم نمودند، و حرام هایی که حلال کردند، و هر نفاقی که پنهان داشتند، و هر نیرنگی که انجامش را به دل گرفتند، و پهلوئی که شکافتند، و جنینی که سبب سقط آن شدند، و استخوانی که شکستند، و هر سَنَدی که آن را دریدند
وَ شَمْلٍ بَدَّدُوهُ وَ ذَلِيلٍ أَعَزُّوهُ وَ عَزِيزٍ أَذَلُّوهُ وَ حَقٍّ مَنَعُوهُ وَ كِذبٍ دَلَّسُوه وَ حُكمٍ قَلَّبُوه وَ إِمَامٍ خَالَفُوهُ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمَا بِكُلِّ آيَةٍ حَرَّفُوهَا و هر اجتماعی که پراکندند، و هر خواری که عزّت بخشیدند، و هر عزیزی که خوارش کردند، و هر حقّی که از صاحبانش باز داشتند، و هر دروغی که آن را راست جلوه دادند، و هر حکمی که آن را وارونه کردند، و امامی که با او مخالفت کردند، خدایا لعنت کن آنان را به عدد هر آیه ای که آن را تغییر دادند
وَ فَرِيضَةٍ تَرَكُوهَا وَ سُنَّةٍ غَيَّرُوهَا وَ رُسُومٍ مَنَعُوها وَ أَحْكَامٍ عَطَّلُوهَا وَ بَيعَةٍ نَکَثُوها وَ أَرْحَامٍ قَطَعُوهَا وَ شَهَادَاتٍ كَتَمُوهَا وَ وَصِيَّةٍ ضَيَّعُوهَا و هر واجبی که آن را ترک کردند، و هر روش پسندیده ای که تغییرش دادند، و نشانه های روشنی که جلوگیرش شدند، و احکامی که بی نتیجه گردانیدند، و هر بیعتی که آن را شکستند، و حریم هایی که قطع کردند، و هر امری که شاهد آن بودند ولی کتمان کردند، و هر وصیّتی که آن را تضییع نمودند
وَ أَيْمَانٍ نَكَثُوهَا وَ دَعْوًى أَبْطَلُوهَا وَ بَيِّنَةٍ أَنْكَرُوهَا وَ حِيلَةٍ أَحْدَثُوهَا وَ خِيَانَةٍ أَوْرَدُوهَا وَ عَقَبَةٍ ارْتَقَوْهَا وَ دِبَابٍ دَحْرَجُوهَا و هر ایمانی که آن را شکستند، و هر ادّعای حقّی که آن را نپذیرفتند، و هر شاهد عادلی که انکار آن کردند، و هر نیرنگی که آن را اختراع کردند، و هر خیانتی که وارد دین کردند، و هر گردنه ای که بالای آن رفتند (برای کشتن پیامبر)، و مشکهای خشکی که آن را غلطاندند
وَ أَزْيَافٍ لَزِمُوهَا وَ أَمَانَةٍ خَانُوهَا اللَّهُمَّ الْعَنْهُمَا فِي مَكْنُونِ السِّرِّ وَ ظَاهِرِ الْعَلَانِيَةِ لَعْناً كَثِيراً دَائِباً أَبَداً دَائِماً سَرْمَداً و هر تقلّبی که مقیّد به او بودند، و امانتی که خیانت کردند، خدایا لعنت کن آن دو (ابوبکر و عمر) را در پنهانِ نهان و آشکارِ ظاهر، لعنتی زیاد، همیشگی، پیوسته، مداوم، بی ابتداء و بی انتهاء
لَاانْقِطَاعَ لِأَمَدِهِ وَ لَا نَفَادَ لِعَدَدِهِ لَعناً يَغْدُو أَوَّلَهُ وَ لَا يَرُوحُ آخِرَهُ لَهُمْ وَ لِأَعْوَانِهِمْ وَ أَنْصَارِهِمْ وَ مُحِبِّيهِمْ وَ مُوَالِيهِمْ
لعنتی که زمانش پایانی ندارد، و عددش را انتهائی نیست، لعنتی که آغازش را صبحی باشد ولی انجامش را شبی نباشد، لعنت تو باد بر آنان و یارانشان و مددکارانشان، و دوستانشان و مرتبطین با آنان
وَالْمُسَلِّمِينَ لَهُمْ وَ الْمَائِلِينَ إِلَيْهِمْ وَ النَّاهِضِينَ بِأَجْنِحَتِهِمْ (باحتجاجهم) وَ الْمُقْتَدِينَ بِكَلَامِهِمْ وَ الْمُصَدِّقِينَ بِأَحْكَامِهِمْ . و کسانی که خود را در اختیار آن گذاشته اند، و به آنان مایلند، و کسانی که ادّعاهای بی اساس آنان را علَم کردند و پیروی کردند از سخنان آنان و قضاوتهای باطل آنان را تصدیق نمودند.
ثُمَّ يَقُولُ (سپس 4 مرتبه بگو)اللَّهُمَّ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً يَسْتَغِيثُ مِنْهُ أَهْلُ النَّارِ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ " .
خدایا عذاب فرما آنان را عذابی که استغاثه و فریاد اهل آتش از آن عذاب بلند است .
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
...................................................................................
بحارالانوار، ج30، ص 394 ، باب 20... :
وَ دُعَاءُ صَنَمَيْ قُرَيْشٍ مَشْهُورٌ بَيْنَ الشِّيعَةِ، وَ رَوَاهُ الْكَفْعَمِيُّ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ كَانَ يَقْنُتُ بِهِ فِي صَلَاتِهِ
بحارالانوار ج52 284 باب 26 يوم ... :
ج، [الإحتجاج] عن عبد العظيم مثله بيان يعني باللات و العزى صنمي قريش أبا بكر و عمر
بحارالانوار ج82 260 باب 33

امشب شبِ غریبی است، شب یتیمی عالم است، پدر همه دورانها رخت بر می بندد از این جهان، و همه دوباره یتیم می شوند.
امشب، شب کوچ غریب تاریخ است...
تا به کی این داغ غربت را به سینه اش حمل کند؟
تا به کی سر به چاه بگذارد و اشک شبانه بریزد؟
گفت: فزت و رب الکعبه...
آری، به پروردگار کعبه که سعادتمند شد،
راحت شد از این فراق سی ساله،
دیگر چیزی نمانده که حبیبش را ببیند، و حبیبه اش را، آرام دلش را!
دیگر تمام شد این نامرد مردمان، او می رود که مردمی بهتر از اینان ببیند و اینان می روند که ....
امشب نه فقط کودکان کوفه، بلکه همه شهرها و کوهها و دشت ها و آسمانها یتیم شدند.
گرد غربت یتیمی دوباره بر صورت فرزندان برومندش نشسته و شانه هایشان می لرزد،
بغضِ گلوی زینبِ کبری سلام الله علیها، گاه به گاه می شکند و پهنای چهره نورانی اش خیس تر و خیس تر می شود.
اشک های دیدگان امام حسن علیه السلام، دل پدر را به درد می آورد، و او طاقت دیدار اشکان حسنش را ندارد.
امام حسین علیه السلام، برای غربت پدر می گرید و پدر، برای تنهایی و بی یاوری پسرش.
که لایوم کیومک یا ابا عبدالله
آری، هیچ روزی چون روز اباعبدالله نخواهد بود...
و هیچکس چون ایشان غریب و مظلوم و تنها و بی یاور نخواهد شد.
گویند برای اباعبدالله علیه السلام دوبار مرگ اتفاق افتاد، یکی در گودال قتلگاه و زیر خنجر شمر لعین، و یکی هم بر سر نعش جوانش، آنجا که صورت بر صورت او نهاد و آه از جگر برکشید، وفرمود:
خدا بکشد گروهی را که تو را کشتند، چه جرئتی نسبت به خدا و هتک حرمت پیغمبر داشتند، علی الدّنیا بعدک العفاء، بعد از تو خاک بر سر دنیا باد...
اما من، یک تن سراغ دارم که از او هم مظلوم تر بود و تنها تر!
می خواهم بگویم: امشب امیرالمؤمنین علیه السلام شهید نشد، بلکه برای حضرتش هم دوبار مرگ اتفاق افتاد، یکی با تیغی که به فرقش زدند و یکی با خنجری که به قلبش.
آنگاه که جوانش را در قبر گذاشت و مشتی خاک به روی قبر ریخت و آرزو کرد کاش خود مرده بود
نفسی علی زفراتها محبوسةٌ ------------یا لـیتها خـرجـت مـع الزَّفَـراتِ
لا خیرَ بعدکِ فی الحیاةِ و إنّما------------أبکی مخافةَ تـطـولَ حـیاتی
جان من با ناله هایم در سینه ام حبس شده. ای کاش جانم با ناله هایم از سینه ام خارج میشد!
ای فاطمه، پس از تو خیری در زندگی در دنیا نیست. گریه می کنم من از ترس اینکه زندگی من در دنیا طولانی شود.
همچنان بر سر قبر عزیزش اشک می فشانید و با حسرت می گفت:
چه زشت است در نظرم بعد از فاطمه آسمان سبز و زمین گرد، ای رسول خدا، اندوه من همیشگی خواهد بود و شبهای من به بیداری خواهد گذشت، این حزن و اندوه از من بدر نرود تا آنگاه که حق سبحانه اختیار نماید برای من سرایی که تو اکنون درآنجا مقیمی.
ای رسول الله در دل من زخم و جراحتی است چرک آور، و در سینه ام اندوهی است تهییج کننده و از جا بدر آورنده، چه زود بود که مابین ما جدایی افتاد. من حال خود را به خدا شکایت می کنم...
قلّ یا رسول الله عن صفیتک صبری...
آری کوه صبرهم به زانو درآمد و نا توان بر خاک افتاد!
آنجا بود که علی علیه السلام را کشتند
روح و روان و ریحانش را کشتند...
اما اوج غربتش در اینجا بود:
زمانیکه امام حسین علیه السلام در گودال قتلگاه زیر دست و پای دشمن بود، شمر ملعون دستور حمله به خیام را صادر کرد و مولا نیم رمق خود را جمع کرد و فریاد برآورد:
وای بر شما ای پیروان خاندان ابی سفیان، اگر دینی ندارید و از روز پسین شما را پروایی نیست، پس لااقل در دنیای خود آزاده باشید.
شمر لعین صدا زد که ای پسر فاطمه چه می گویی؟
فرمود: من باشما جنگ می کنم و شما با من، زنان را در این میان گناهی نیست، این خیره سران و نادانان و ستمگرانتان را تا من زنده ام نگذارید متعرض حرم من بشوند.
شمر ملعون گفت: ای پسر فاطمه پیشنهادت را می پذیریم، و همگی آهنگ جنگ با آن حضرت نمودند...
اما چه بگویم درباره فاتح خیبر، که در خانه اش به حریمش تجاوز کردند و حتی لحظه ای ابا نکردند، هیزم جمع کردند تا کل خانه را با اهلش بسوزانند، و در خانه کسی نبود جز مولای دوسرا و صدیقه کبری و فرزندان خردسالش...
وحشیانه حمله کردند، دست مولا را بستند و به قصد کشت با هرچه دم دستشان می آمد فاطمه کبری سلام الله علیها را می زدند، کنیز خدا در مقابل دیدگان غیرت الله زیر آماج ضربات پست ترین خلق خدا بود، و اسدالله نظاره می کرد چگونه جوانش را، زهرایش را زیر دست و پا می کوبند.
امام مامور به صبر خون جگر می نوشید، همه وجودش می سوخت ، خشم می خورد و خون از دو دیده جاری می ساخت،
هرچه کرد تا حیوان صفتان پست را از حریم خود دور کند نتوانست، نه حیایی داشتند و نه انسانیت و مردانگی.
و شیر خدا دید که چگونه یگانه ی پیغمبر را از حق طبیعی حیات محروم کردند، و فرزندش محسنش را کشتند، دید و خون خورد و صبر کرد...
و پس از این همه مصیبت، باید زنده می ماند و رنج فراق سی ساله را به دوش می کشید و مقابل دیدگانش سالهای سال غاصب حق الهی اش را و قاتل همسر و فرزندش را تحمل می کرد و دم نمی زد، پس صبر کرد خار در چشم و استخوان در گلو..
و سرانجام این ضربه ابن ملجم ملعون بود که او را به امید و آرزویش رسانید و فریاد برآورد :
فزت و رب الکعبه ...

.......................................................................
برگرفته از:

صلی الله علیک یا حجة الله فی ارضه...
با حلقههای اشک، ثروت اندوختهام؛
گریان انتظاری خسته و رنجور...
چه گویم از فراق؟!
شرنگ در نای میریزد و آه را
محبوس سینه میکند انگار...
بابا!!
اگر دلت به گناهم شکسته ام امّا خوب می دانی
که تار و پود احساس کودکانه ی من
نام تو فریاد می زند
آمدهام تا پای بر دیده نهی
دست پیمانم بپذیر!
نیمه شعبان 1431 مبارک باد
« اللهم عجل لولیک الفرج »
شعبان شد و پیک عشق از راه آمد
عطر نفس بقیه الله آمد
با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین
یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد
" اعیاد شعبانیه بر پدر مهربانم امام زمانم ، و شیعیان مبارک باد "
اللهم عجل لولیک الفرج
مي خواهيم از هفتمين جلوه شمس هدي، وارث ولايت كبري، فروغ تابان امامت، حضرت موسي بن جعفر(عليهما السلام) سخن به ميان آوريم. گرچه فصل فصل كتاب زندگي سراسر درخشان او درس سازندگي، عرفان، اخلاق، مبارزه، عبوديت و ارزش هاي والاي ديگر است، چرا كه او خميره اي از "روح القدس" و شكوه ابدي، و آيينه و مظهر صفات جمال و جلال خداوندي بود. مي خواهيم از گوشه زندان او پرده برداريم، آن جا كه آزادمردي در بند را با يك جهان شكوه و وقار مي نگريم، كه امواج نيل صبر و مقاومتش چونان موساي كليم(عليه السلام) فرعون عباسي را به لجه هلاكت و فلاكت افكنده است.
او همچون الماس در زندان تاريك بود، و هارون بر سرير سلطنت چون مُهره اي تيره و بي بها. زندگي قهرمانانه امام كاظم(عليه السلام) در زندان، حقيقت توحيد و ارتباط خالص با خداي بزرگ را نشان داد، و با صبر و مقاومتش بر ستمگران تاريخ آموخت كه با بند و زنجير، نمي توان چراغ آزادي و فضيلت را خاموش كرد. "كاظم" كلمه نبود، بلكه يك جهان مقاومت و ايستادگي در برابر جباران شكنجه گر بود، شكوهي وصف ناپذير به بلنداي خورشيد بود، فريادي صاعقه خيز بر خرمن هستي پليد طاغوتيان.
شمشير علي(عليه السلام) در دست داشت و فرياد فاطمه(سلام الله عليها) در حنجره، و خون حسين(عليه السلام) در رگ هايش جاري بود، او وجود عيني قرآن بود، حركت هاي پرصلابت، و واكنش قاطع او در برابر زورمندان زراندوز و تزويرگران سالوس صفت، چون طوفان كوبنده اي بود كه روزگار آنها را سياه مي كرد.
وصفش را از كوه دماوند پرسيدم، گفت: از من استوارتر است. از امواج كوه پيكر اقيانوس پرسيدم گفت: از من خروشان تر است. از خورشيد پرسيدم گفت: از من درخشان تر است. از ماه پرسيدم گفت: از من تابان تر است. از غرش رعد و برق پرسيدم، گفتند: غرش او بر ستمگران جبار از غرّش ما بلندتر و نافذتر است. از خداي بزرگ پرسيدم، فرمود: بنده صالح ما است و همواره در سجده هاي طولاني با ما در راز و نياز است. از قرآن پرسيدم، گفت: آيه آيه من در زندگيش ديده مي شود، از پيامبر(صلي الله عليه و آله) پرسيدم، فرمود: "جبرئيل برايم اين پيام را از سوي خداوند آورد، كه خداوند فرمود: موسي عبدي و حبيبي و خيرتي(1)؛ حضرت موسي بن جعفر(عليهما السلام) بنده و دوست من، و برگزيده من از ميان انسان ها است."
براي يافتن اين مفاهيم در زندگي امام كاظم(عليه السلام) نظر شما را به چند نمونه از مقاومت و صبر انقلابي و پرصلابت آن حضرت در برابر هارون الرشيد، پنجمين طاغوت ديكتاتور عباسي، جلب مي كنيم:
"كاظم" كلمه نبود، بلكه يك جهان مقاومت و ايستادگي در برابر جباران شكنجه گر بود، شكوهي وصف ناپذير به بلنداي خورشيد بود، فريادي صاعقه خيز بر خرمن هستي پليد طاغوتيان.
1ـ هارون الرشيد در سال 179 ه.ق، در سفر حج وارد مدينه شد، و امام كاظم(عليه السلام) را به جرم اين كه تسليم حكومت جابرانه او نبود، بلكه رو در روي او قرار گرفته بود، دستگير كرده و همراه دژخيمان بي رحمش به سوي بصره فرستاد، و آن حضرت را در بصره به زندان افكندند، او در زندان آن چنان صبور و مقاوم بود كه گويي حادثه اي در زندگي اش رخ نداده، بلكه مكرر به درگاه خدا سپاسگزاري مي كرد و در دعا چنين مي گفت: "اللهم انك تعلم اني كنت اسئلك ان تفرغني لعبادتك، اللهم و قد فعلت فلك الحمد(2)؛ خدايا تو بر حال من آگاهي كه از درگاهت تقاضا داشتم مرا در خلوتگاه قرار دهي تا با فراغت بيشتر تو را عبادت كنم، تقاضايم را برآوردي، تو را شكر و سپاس مي گويم."
آري آن حضرت زنداني شدن را كه در مسير نهي از منكر بود، از نعمت هاي الهي مي دانست، و از اين كه در زندان توفيق بيشتر براي ارتباط با خدا يافته، شكر و سپاس الهي را به جاي مي آورد.
2ـ در آن هنگام كه امام كاظم(عليه السلام) را به زندان سخت "سِندي بن شاهك" بردند، و در آن جا تحت شكنجه هاي شديد قرار گرفت، هارون يكي از درباريان خود به نام "ربيع" را طلبيد، و او را مامور كرد كه به زندان نزد امام كاظم(عليه السلام) برود و از او دلجويي نمايد و پيشنهاد آزاد شدن از زندان را به او بدهد، و به تقاضاهايش توجه كند. ربيع در زندان، به محضر امام كاظم(عليه السلام) رسيد و به آن حضرت چنين گفت: "برادرت (هارون) مرا نزد تو فرستاده او سلام رساند و گفت به شما چنين عرض كنم؛ چيزهايي درباره تو به من خبر داده اند كه مرا پريشان ساخت. از اين رو، از مدينه تو را به اين جا (بغداد) نزد خودم آوردم، در مورد آن چيزها تحقيق كردم ديدم، تو از همه عيوب پاك هستي، و فهميدم كه نسبت دروغ به تو داده اند. اينك با خود فكر كردم كه تو را به خانه ات (در مدينه) بازگردانم، يا نزد خود نگهدارم، به اين نتيجه رسيدم كه اگر در نزد من باشي، سينه ام از عداوت تو خالي تر خواهد شد، و دروغ بدخواهان را آشكارتر خواهد كرد، من ربيع را مامور نمودم تا هرگونه غذايي را مايل هستي و هرگونه تقاضايي داري تامين كند، با كمال راحتي از او بخواه كه بر آورده خواهد شد."
امام كاظم(عليه السلام) با كمال بي اعتنايي به پيام هارون، در دو جمله كوتاه و پرمعني كه نشان دهنده مقاومت و صلابتش بود، در پاسخ ربيع فرمود: "لا حاضر مالي فينفعني و لم اخلق سوولا؛ اموال خودم در نزد من حاضر نيست تا از آن بهره مند گردم، و خداوند مرا درخواست كننده از خلق نيافريده است."
آن گاه امام بي درنگ برخاست و گفت: الله اكبر و مشغول نماز شد.
هارون خواست از راه تطميع، امام كاظم(عليه السلام) را بفريبد، خود را به زندان فضل بن ربيع رسانيد و امام با وساطت "فضل بن ربيع" نزد هارون آمد، هارون به حضرت احترام شاياني نمود، آن گاه پرسيد: "چرا به ديدار ما نمي آيي؟"
امام كاظم(عليه السلام) در پاسخ فرمود: "وسعت سلطنت و علاقه و دلبستگي تو به دنيا باعث شده كه با تو ملاقات نكنم."
ربيع، پس از انجام ماموريت، نزد هارون بازگشت و ماجراي ملاقات خود را با امام كاظم(عليه السلام) به هارون گزارش داد. هارون به ربيع گفت: "روحيه موسي بن جعفر(عليهما السلام) را چگونه ديدي؟ و نظرت درباره او چيست؟"
ربيع در پاسخ گفت: "يا سيدي! لو خططت في الارض خطه فدخل فيها موسي بن جعفر(عليه السلام) ثم قال لا اخرج منها ما خرج منها؛ اي سرور من! هرگاه بر روي زمين خطي ترسيم شود، و موسي بن جعفر(عليهما السلام) وارد آن خط گردد، سپس بگويد از آن خط خارج نمي شوم، هرگز خارج نخواهد شد."
هارون كه امام كاظم(عليه السلام) را مي شناخت و از مقاومت و اراده قاطع آن حضرت باخبر بود، سخن ربيع را تصديق كرد و گفت: "همين گونه است كه گفتي و من بيشتر دوست دارم كه او در نزد من در همين جا (زندان بغداد) بماند." [يعني مقاومت و استواري او آن چنان محكم است كه بازگشت او به مدينه براي حكومت ما خطر آفرين خواهد بود.]
آن گاه هارون به ربيع گفت: "اين موضوع محرمانه بماند، مبادا آن را براي كسي نقل كني."
ربيع مي گويد: تا هارون زنده بود، از ترس او، اين ماجرا را به كسي نگفتم.(3)
3ـ در مورد ديگر، هارون به وسيله يحيي بن خالد براي امام كاظم(عليه السلام) كه در زندان بود، پيام داد كه هرگاه به طور كوتاه عذرخواهي كني كه از ذمه سوگندم بيرون آيم، تو را آزاد خواهم كرد، زيرا قبلا سوگند ياد نموده ام تا اقرار نكني كه با من بدرفتاري نموده اي، تو را آزاد نسازم.
امام كاظم(عليه السلام) با كمال بي اعتنايي به پيام هارون، به يحيي فرمود: "مرگ من نزديك است و بيش از يك هفته در دنيا باقي نخواهم بود."(4)
4ـ هارون خواست از راه تطميع، امام كاظم(عليه السلام) را بفريبد، خود را به زندان فضل بن ربيع رسانيد و امام با وساطت "فضل بن ربيع" نزد هارون آمد، هارون به حضرت احترام شاياني نمود، آن گاه پرسيد: "چرا به ديدار ما نمي آيي؟"
امام كاظم(عليه السلام) در پاسخ فرمود: "وسعت سلطنت و علاقه و دلبستگي تو به دنيا باعث شده كه با تو ملاقات نكنم."
هارون مقداري درهم و دينار و خلعت، به آن حضرت اهدا كرد، امام كاظم(عليه السلام) آن را پذيرفت، و هنگام پذيرفتن چنين فرمود: "سوگند به خدا اگر هزينه مساله ازدواج مجرد هاي خاندان ابوطالب و در نتيجه قطع نسل آنها نبود، هرگز اين پول ها را نمي پذيرفتم."
امام كاظم(عليه السلام) پس از اين سخن، روي خود را به عنوان اعتراض از هارون برگردانيد، و حمد و سپاس الهي را به جاي آورد.(5)
5ـ هارون در ملاقاتي به امام كاظم(عليه السلام) عرض كرد: "فدك را (كه حق شما است) بگير تا آن را در اختيار شما بگذارم." امام امتناع ورزيد تا اين كه پس از اصرار بسيار هارون، امام فرمود: "آن را با حدودي كه دارد مي گيرم."
هارون گفت: حدود آن چقدر است؟
امام كاظم (عليه السلام) فرمود: "اگر حدود آن را مشخص كنم، آن را در اختيار من نمي گذاري."
هارون گفت: به حق جدت سوگند، آن را در اختيار شما مي گذارم.
امام كاظم (عليه السلام) فرمود: "حد اول آن، عدن است؛ حد دوم آن سمرقند است؛ حد سوم آن آفريقا است؛ و حد چهارم آن سيف البحر نزديك جزاير ارمنستان است."
امام هنگامي كه اين حدود را نام مي برد، رنگ هارون لحظه به لحظه تغيير مي كرد، به طوري كه سياه شد و فرياد زد: "ديگر براي ما چيزي نماند بنابراين بر مسند من بنشين." [يعني تو خواهان حكومت هستي، و با اين بيان مي گويي زمام امور رهبري بايد در دست من باشد.]
امام كاظم(عليه السلام) فرمود: "من كه گفتم اگر حدود فدك را مشخص كنم آن را در اختيارم نمي گذاري." در اين هنگام هارون تصميم گرفت تا آن حضرت را به قتل برساند.(6)
6ـ هنگامي كه امام كاظم(عليه السلام) در زندان بود، هارون به دليل مقاصد شومي كه داشت، كنيز زيبارويي را به عنوان خدمتگذاري به امام، به زندان فرستاد، آن كنيز را به زندان آوردند، و مراحم و الطاف هارون را به عرض امام رساندند. [هارون مي خواست از اين طريق، امام را از خود خشنود سازد] امام آن كنيز را نپذيرفت و به عامري (شخصي كه واسطه رساندن كنيز شده بود)، فرمود: به هارون بگو "بل انتم بهديتكم تفرحون؛ بلكه اين شماييد كه به هدايايتان شاد هستيد."(7)
عامري بازگشت و ماجرا را به هارون گفت، هارون خشمگين شد و به عامري گفت: "به موسي بن جعفر(عليهما السلام) بگو نه ما با رضايت تو، تو را زنداني كرده ايم و نه با رضايت تو خدمتگذار به نزد تو فرستاده ايم." سپس كنيز را در آن جا رها كن و بيا، آن گاه خادم خود را مامور كرد تا محرمانه وضع امام و كنيز را به او گزارش دهد. خادم پس از مدتي به هارون گزارش داد كه آن كنيز آن چنان تحت تاثير چهره ملكوتي امام كاظم قرار گرفته كه به سجده افتاده و سر از سجده برنمي دارد، و مكرر خدا را تسبيح و تقديس مي كند و مي گويد "قدوس سبحانك سبحانك."
هارون گفت سوگند به خدا موسي بن جعفر(عليهما السلام) او را سحر نموده، او را نزد من بياور، عامري كنيز را نزد هارون آورد، در حالي كه كنيز از خوف خدا به شدت مي لرزيد هارون گفت: اين چه حالي است كه پيدا كرده اي؟ كنيز گفت: "امام را ديدم شب و روز غرق در عبادت و تسبيح است به آن حضرت گفتم براي خدمتگذاري شما آمده ام، چه كاري داري تا انجام دهم؟ فرمود: نيازي به تو ندارم، اينها چه خيال مي كنند ناگاه به سويي متوجه شد، من نيز به آن سو متوجه شدم، باغي پرصفا با حوريان و غلمان ديدم، بي اختيار به سجده افتادم، تا اين غلام مرا به اين جا آورد.
هارون خشمگين شد و دستور داد آن زن را تحت نظر بگيرند تا وقايع زندان را به كسي خبر ندهد، او هم چنان تحت نظر مشغول عبادت بود تا از دنيا رفت.(8)
.......................................................................
پي نوشت ها:
1- محدث كليني، اصول كافي، ج1، ص528، حديث لوح.
2- شيخ مفيد، ارشاد مفيد (ترجمه شده) ج2، ص232.
3- محدث قمي، انوار البهيه، ص303 و 304.
4- همان.
5- شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، ج1، ص76/ علامه مجلسي، بحارالانوار، ج48، ص217.
6- محقق سروي، مناقب آل ابي طالب، ج4، ص321.
7- نمل (27) آيه 36، اين سخن در قرآن از زبان حضرت سليمان(عليه السلام) نقل شده كه به هديه آورندگان بلقيس (ملكه كافر سبا) فرمود.
8- محقق سروي، مناقب آل ابي طالب، ج4، ص298.
السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیده ؛
بیایم بریم مدینه ، به نیت زیارت ، ز باغ غنچه رفته ، شکوفه ای به غارت ، نبی آلاله اش کو ، خدایا خدایا، علی هم ناله اش کو ، خدایا خدایا ، دلم گرفته برایت مدینه مدینه ، به یاد حال و هوایت ، مدینه مدینه ، بیایم بریم مدینه ، به نیت زیارت ، ز باغ غنچه رفته ، شکوفه ای به غارت .
علی نشسته از پا ، خدایا خدایا ، مگر چه دیده از ظلم ، خدایا خدایا ، خانه نشسته ات کو ، مدینه مدینه، دو دسته بسته ات کو ، مدینه مدینه ، سقیفه و جنایت ، شقایق و حمایت ، به تازیانه کشتند ، مدافع ولایت .
شقایق فداکار ، قلم ز میخ دیوار ، ز خون ، مرکبی ساخت ، نوشت نام کرار .
بیایم بریم مدینه ....
*****************************
یه روزی ، یه روزگاری
میاد اون ، مرد بهاری
از کنار قله ی مهر
با عطش ، با بی قراری
بیا نور دلم ، تویی مونس من
همه هستی من ، گل نرگس من
میاد و میره زمستون
دلامون میشه گلستون
مهدی صاحب الزمان
می بینیم با این چشامون ...
" اللهم عجل لولیک الفرج "

شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) واقعيتى است كه منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نمودهاند. از اينرو گوشهاى از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهلسنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مىنمائيم.
* * *
قال رسول اللَّه ( صلی الله علیه و آله و سلم ) : «... فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة ».
(فاطمه) اولين كسى از اهلبيتم مىباشد كه به من ملحق مىگردد، پس بر من وارد مىشود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول...
" فرائد السمطين ج 2، ص 34 "
* * *
قال موسى بن جعفر ( علیه السلام ): انَّ فاطمة (سلام الله علیها) صدّيقة شهيده.
" اصول كافى ج 1، ص 381 "
* * *
قال ابن عباس: إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية، ما حال بين رسولاللَّه ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و بين كتابه.
مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و نوشتارش حائل گرديدند.
" صحيح بخارى ج 1، 120 "
* * *
تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مىسازد. كوشش پىگير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند. و هيهات، هيهات. از نوك قلم پوزش مىطلبم و او را به بردبارى و شكيبايى فرا مىخوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم.
شهادت تنها يادگار پيامبر، «ام ابيها» صحيح بخارى، ج 3، ص 83، كتاب فضائل أصحاب النّبى (صلی الله علیه و آله و سلم )، ب 42، ح 232 و ب 61، مناقب فاطمة، ح 278. «بضعة الرّسول» همان ب 42. و سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 123 و... «سيده نساء العالمين»، «سيدة نساء اهل الجنّة» و... پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع، آن هم بوسيله... يعنى چه؟
آيا ممكن است؟ اين خبر گوش هر انسان آزادهاى را مىخراشد، هر عقلى را متحيّر مىسازد، بر هر عاطفهاى سنگين مىآيد. گويا اين همان امانتى است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند.
شايد همين امر موجب گرديد تا توجيهگران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخى را انكار كنند. امّا چه مىشود كرد، اى كاش زبان لال مىشد، قلم مىشكست اين خبر دهشت بار را نمىشنيديم. و اى كاش آسمانها فرو مىريخت، كوهها متلاشى مىشد، جهان بپايان مىآمد و اين فاجعه رخ نمىداد. چگونه بگويم؟ به كه بگويم؟ چگونه ناله سركنم؟ چگونه فرياد كشم؟ كه اين واقعيت تلخى است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است.
اين آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است، بلكه معتبرترين كتابهاى اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند. صحيح بخارى - معتبرترين كتاب، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثى چنين توصيف مىكند «الرزيّة كلّ الزريّة» مصيبت آن مصيبتى كه بر هر مصيبتى برترى دارد، بلكه آن مصيبتى كه همه مصائب را در بر مىگيرد، زمينه سازى براى اين مصيبت عظمى بود. نسبت هذيان و... به پيامبر اكرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) «غلبه الوجع» براى جلوگيرى تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و... بود. و با جمله «عندنا كتاب اللَّه حسبنا» كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» را فراهم كردند.
اينك متن حديث ابن عباس گفت:
چون بيمارى رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) شديد گرديد، فرمود: چيزى بياوريد تا بر آن براى شما نوشتهاى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد. عمر گفت: بر پيامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) بيمارى چيره گرديده، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت. پيامبر اکرم فرمود: از نزد من بر خيزيد درگيرى در حضور من سزاوار نيست.
پس ابن عباس بيرون رفت ومى گفت: مصيبت، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و نوشتارش حائل گرديدند.
«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبيّ (صلى الله عليه و سلم) وجعه، قال: ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وكثر الغلط، قال: قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع، فخرج ابن عباس يقول: انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وبين كتابه.»
" صحيح بخارى، ج 1، ص 120، كتاب العلم، باب 82 كتابة العلم، حديث 112. و ج 3، ص 318، كتاب المغازى، باب 199 مرض النّبيّ ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و وفاته، حديث 872. و ج 4، ص 225، كتاب المرض و الطب، باب 357 قول المريض قوموا عنّى، حديث 574. و ص774، كتاب الاعتصام، باب 1191 كراهية الخلاف، حديث 2169. "
شايد آنانكه كلام ابن عباس را مىشنيدند كه مىگويد: «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» واى مصيبت جامع، حيران و آشفته خاطر بودند كه يعنى چه؟ ! ابن عباس چه مىگويد؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذيان و ياوهگويى به پيامبر اکرم كلام ديگرى گفت: به خدا قسم خانه را با شما آتش مىزنم. اين ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده :
" كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حديث 37045، كتاب الفتن. "
" بلاذرى، انساب الاشراف، ج 1، ص 586. "
" ابوالفداء، تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت."
از پيامبر اكرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) نقل مىكند كه فرمود:
«چون به دخترم فاطمه مىنگرم بياد مىآورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانهاش ذلّت وارد گرديده، از وى هتك حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمىآورد « يا محمداه ».... پس او اولين كسى از اهلبيتم مىباشد كه به من ملحق مىگردد، پس بر من وارد مىشود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول... ».
«..وانّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بعدي، كانّي بها وقد دخل الذّل بيتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنينها وهي تنادى: يإ؛ محمداه...فتكون اوّل من يلحقني من أهل بيتي فتقدم عليَّ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. »
" فرائد السمطين، ج 2، ص34، 35 طبع بيروت. "
و ...
امّا از طرف ديگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگين است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاريخى و حديثى آن خدشه نمود، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مىتواند آن را باور كند.
مگر على (علیه السلام ) نبود؟ چگونه جرأت كردند؟
على (علیه السلام) مىديد؟ مىديد فاطمه (سلام الله علیها) را مىزدند؟ مىديد آتش شعله مىكشد؟ مىديد مصيبتهايى كه روزگاران را همچون شب تار و سياه كرده است بر فاطمه (سلام الله علیها) مىبارد؟ ! چگونه جرأت كردند؟
مگر نديده بودند على (علیه السلام) در خيبر را چگونه از جا كند؟ مگر نديده بودند على (علیه السلام) مرحب را چگونه دو نيم كرد؟ مگر نديده بودند على (علیه السلام) عمرو بن عبدود را...؟ مگر نديده بودند؟؟؟
مگر نداى جبرئيل را نشنيده بودند «لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على» چگونه جرأت كردند؟ بلى على (علیه السلام) را ديده بودند.
اى كاش على (علیه السلام) را فقط در اين صحنهها ديده بودند تا جرأت نمىكردند. حلم على را هم كه از كوهها سختتر بود ديده بودند.
يافته بودند كه على (علیه السلام) نفس پيغمبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) است، و پيغمبر را نيز سالها آزموده بودند، اكنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پيامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) جرأت مىكردند. و او را مىآزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مىريختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و يهود و نصارى در جنگها با تير و نيزه و شمشير، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پيامبر اکرم : آه چه دشوار است بر غيرت اللَّه. بايد سر بر ديوار نهاد و تا ابد بر مظلوميت محمد ( صلی الله علیه و آله و سلم ) خون گريست « كه او فرمود: «ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذيت» بجاى اينكه با پيروزىها اذيّت و آزارها كم شود افزون مىگرديد ! و با رحلتش به اوج رسيد.
يافته بودند كه سماحت و عظمت پيامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد. ديده بودند در مقابل اذيّتهاى مشركين قريش نفرين نمىكرد و مىفرمود «انّ قومى لا يعلمون» و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشير كشيده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرأت مىكردند.
او حيا مىكرد كه خود در مقابل آزارهايى كه بر وى وارد مىشد اعتراض كند، او دين خدا را پاس مىداشت، و خدا به دفاع از او مىپرداخت.
از آيات سوره احزاب استفاده مىشود كه: جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پيامبر اکرم مىشدند. چون آنها را دعوت به ميهمانى مىكردند، پس از پذيرايى دور هم مىنشستند و با هم به گفتگوهاى بيهوده و حتى آزاردهندهاى مىپرداختند. و گاه چون از زنان پيامبر چيزى مىخواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مىكردند. پيامبر از اين وضع آزرده مىگشت.
امّا حيا مانع بود تا آنها را از اين رفتارهاى ناهنجار و ناشايسته منع كند. خداوند آياتى را فرو فرستاد و آنها را از اين رفتار ناشايست خصوصاً در مورد همسران پيامبر بر حذر داشت.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن.
اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! به خانههاى پيامبر داخل نشويد مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود، بدون اينكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزيد، امّا هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد، ووقتى غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشينيد، اين عمل، پيامبر را مىآزارد، ولى از شما شرم مىكند (وچيزى نمىگويد)، امّا خدا از (بيان) حق شرم ندارد. وهنگامى كه چيزى از آنان (همسران پيامبر) مىخواهيد از پشت پرده بخواهيد، اين كار براى پاكى دلهاى شما وآنها بهتر است
" سورة الاحزاب، آية 53. "
و سپس فرمود:
شما حق نداريد پيامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) را بيازاريد و پس از او با همسرانش ازدواج كنيد اين رفتار شما نزد خداوند بزرگ است .
وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيما
" سورة الاحزاب، آيه 53. "
و پس از چند آيه مىفرمايد:
آنانكه خدا و پيامبرش را مىآزارند، خداوند برآنها در دنيا و آخرت لعن مىفرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است.
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنهَُمُ اللَّهُ فىِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَابًا مُّهِينًا
" سورة الاحزاب، آيه 57. "
شايد بتوان يكى از اهم مصاديق آزار پيامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد. حاصل داستان اين است كه زنان پيامبر اكرم اکرم در تاريكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مىرفتند. چون امالمؤمنين سوده قد بلندى داشت يا تنومند بود عمر وى را شناخت و فرياد برآورد كهاى سوده تو نمىتوانى خود را از ما پنهان كنى، بدان كه ما تو را شناختيم. سوده بر مىگردد، و به پيامبر شكوه مىبرد و آن حضرت مىفرمايد شما رخصت داده شدهايد كه براى حوائجتان خارج شويد. اين داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحيحش آورده است.
1 - در كتاب التفسير سورة الاحزاب در ذيل آيات فوق:
« عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بعد ما ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا وَكَانَتْ امْرَأَةً جَسِيمَةً لَا تَخْفَى على من يَعْرِفُهَا فَرَآهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال يا سَوْدَةُ أَمَا والله ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَانْظُرِي كَيْفَ تَخْرُجِينَ قالت فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً وَرَسُولُ اللَّهِ e في بَيْتِي وَإِنَّهُ لَيَتَعَشَّى وفي يَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فقالت يا رَسُولَ اللَّهِ إني خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِي فقال لي عُمَرُ كَذَا وَكَذَا... فقال إنه قد أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ »
ايشه گفت: پس از آنكه آيه حجاب نازل گرديد، سوده براى قضاى حاجتش بيرون رفت، او زنى تنومند بود، از اينرو نمىتوانست خود را از كسانيكه او را مىشناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را ديد، وگفت: اى سوده ! به خدا نمىتوانى خود را از ما مخفى نگاه دارى، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت: پس بادگرگونى باز گشت وبر پيامبر وارد شد وگفت: يا رسول اللَّه ! من براى برخى از نيازهاى خود بيرون رفتم: عمر به من چنين وچنان گفت... پس (پيامبر اكرم فرمود: شما اجازه داده شدهايد تا براى نيازهايتان خارج شويد.
" صحيح بخارى، ج 3، ص451 باب 45، حديث 1220. "
2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن:
« عن عَائِشَةَ قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ لَيْلًا فَرَآهَا عُمَرُ فَعَرَفَهَا فقال إِنَّكِ والله يا سَوْدَةُ ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَرَجَعَتْ إلى النبي e فَذَكَرَتْ ذلك له وهو في حُجْرَتِي يَتَعَشَّى وَإِنَّ في يَدِهِ لَعَرْقًا فَأَنْزَلَ عليه فَرُفِعَ عنه وهو يقول قد أَذِنَ الله لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوَائِجِكُنَّ »
(عايشة گفت: شبى سوده بنت زمعه بيرون رفت، عمر او را ديد وشناخت، وگفت: به خدا اى سوده نمىتوانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت: بسوى پيامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) باز گشت، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد، واو (صلی الله و علیه و آله و سلم) مىفرمود: خدا به شما اجازه داده است تا براى نيازهايتان خارج شويد.)
" همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166. "
3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز.
« عن عَائِشَةَ أَنَّ أَزْوَاجَ النبي e كُنَّ يَخْرُجْنَ بِاللَّيْلِ إذا تَبَرَّزْنَ إلى الْمَنَاصِعِ وهو صَعِيدٌ أَفْيَحُ فَكَانَ عُمَرُ يقول لِلنَّبِيِّ (صلی الله و علیه و آله و سلم) احْجُبْ نِسَاءَكَ فلم يَكُنْ رسول اللَّهِ (صلی الله و علیه و آله و سلم) يَفْعَلُ فَخَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ زَوْجُ النبي (صلی الله و علیه و آله و سلم) لَيْلَةً من اللَّيَالِي عِشَاءً وَكَانَتْ امْرَأَةً طَوِيلَةً فَنَادَاهَا عُمَرُ ألا قد عَرَفْنَاكِ يا سَوْدَةُ حِرْصًا على أَنْ يَنْزِلَ الْحِجَابُ »
عايشه گفت: همسران پيغمبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) در شب براى قضاى حاجت به زمين وسيعى مىرفتند، عمر به پيامبر مىگفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پيامبر (به نصيحت عمر) عمل نمىكرد، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بيرون شد، پس عمر فرياد بر آورد: اى سوده بدان كه تو را شناختيم، چون وى بر نزول آيه حجاب حريص بود.
" همان، ج 1، ص 136، ب109، ح 143. "
معمولاً مفسرين شأن نزول آيات فوق را دو قضيّه ذكر كردهاند.
1 - داستان فوق
2 - اينكه يكى از اصحاب پيامبر اکرم گفت: چون پيامبر از دنيا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد، اين سخن به آن حضرت رسيده بسيار آزرده شد، پس آيات فوق نازل گرديد.
گروهى از مفسران اين شأن نزول را ذكر كردهاند از آن جمله است طبرى در جامع البيان، و آلوسى در روح المعانى، و ابن كثير در تفسير القرآن العظيم، ابن كثير صحابى مورد شأن نزول آيه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عايشه دانسته است.
با وجود اينكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آيه حجاب واقع گرديده به طوريكه در متن حديث آمده است « بعد ما ضرب الحجاب». در عين حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذيت و آزار امالمؤمنين سوده حرم پيامبر را - كه موجب آزردگى رسول خدا شده و يكى از اسباب نزول آيه شريفه (و ما كان لكم ان تؤذوا رسولاللَّه) حق اذيت و آزار پيامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) را نداريد - را جزء فضائل عمر و يا به تعبير ديگر از موافقات عمر به شمار آوردهاند.
مثلاً آلوسى پس از قبول اينكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسولاللَّه (صلی الله و علیه و آله و سلم) و آزردن او است، مىگويد:
عمر در اين كار عيبى نمىديده، چون گمان مىكرده كه بر اين كار خير عظيمى مترتب مىگردد.
«وذلك أ حد موافقات عمر (ره) وهي مشهورة، وعدّ الشّيعة ما وقع منه من المثالب، قالوا: لما فيه من سوء الأدب وتخجيل سوده حرم رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وايذائها بذلك. واجاب أهل السّنة، بعد تسليم صحة الخبر أنّه (ره) رأى أن لابأس بذلك، لما غلب على ظنّه من ترتب الخير العظيم... »
" تفسير روح المعانى، ج 22، ص 72. "
و نيز بخارى - يا برخى از راويان حديث - در كتاب وضوء اين داستان را چنين توجيه كردهاند، كه اين اهانت و سوء ادب « حرصاً على أن ينزل الحجاب » بوده.
" صحيح بخارى، ج 1، كتاب الوضوء، باب 109 خروج النّساء الى البراز. "
و حال آنكه خود در تفسير سوره احزاب گفته است: اين داستان پس از نزول آيه حجاب بوده است. همان.
اين امر موجب گرديده تا برخى از شارحان بخارى ناگزير شوند براى جمع بين اين احاديث بگويند شايد اين داستان مكرّر تحقق يافته است.
«قال الكرمانى: فان قلت: وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب، وتقدم في الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب، فالجواب: لعله وقع مرتين. »
" فتح البارى، عسقلانى، ج 8، ص 391. "
به هر حال، آنگاه كه حكومت در دست پيامبراكرم بود، و آنان محكوم بودند، بر آن حضرت جرئت مىكردند. گاه با آرزوى رحلت پيامبر، خيال ازدواج با همسرش را در سر مىپروراندند، گاه با عبارات توهين آميزى همسران پيامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) را مخاطب قرار مىدادند.
آه، اين چه جرئتى وقيحانه است؟ تصور رحلت رهبران دينى براى ارادتمندانشان بسيار دشوار است. آه چه مظلوميتى؟ آه چه غربتى؟
يا رسولاللَّه «اصبنا بك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبة حيث انقطع عنا الوحى و حيث فقدناك». هنوز 60 بهار از عمر شريف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند ! با جملههاى اهانت آميز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود (وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً)
آه چه جرئتى؟ آيا اين قوم پس از آنكه خود به حكومت رسيدند، و فاطمه (علیها سلام) و اهلبيت پيامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) در ظاهر محكوم و مقهور گرديدند، براى پىگيرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت؟ چون دختر پيامبر است؟ چون همسر على است؟ چون مصيبت زده است؟ آن هم به بزرگترين مصائب؟ نه، اين امور بر جرئت آنان مىافزود.
امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پيامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) و على عليه السلام نمىهراسيدند و جرأت مىكردند؟ يا به تعبير ديگر، چرا پيامبر و على صلوات اللَّه عليهما از شجاعت و غيرت خود بهره نمىگرفتند، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چيره شوند؟
اولاً: خاندان پيامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) همانند ديگران نيستند.
آنچه آنان را به عكس العمل وا مىدارد فقط امر الهى و رضاى اوست. آنان بر اساس تعصب، غضب، منافع شخصى، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمىكنند. بلكه تنها مدافع دين و تابع وظيفه و امر الهىاند.
حضرت على (علیها سلام) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مىكرد، او امر به صبر شده بود، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد.
ثانياً: روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعيف و غيرشجاع - هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمىخيزد. امّا اگر بداند كه مهاجمين مىخواهند با تحريك احساسات، وى را به عكسالعمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصى با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمىرساند.
على (علیه السلام) مىدانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه عليهما السلام بگيرد. على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمين را خنثى كرد. و با فدا نمودن خود و همسرش، مسؤوليت بزرگ خود را براى حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد.
و به اين ترتيب پرسشهاى فراوانى را پيشروى تاريخ قرارداد، كه از آن جمله است: چرا خورشيد عُمْر فاطمه (علیها سلام) به آن زودى غروب كرد؟ آيا به مرگ طبيعى بود؟
تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت؟
آتشزدن در خانه چطور؟
در به پهلوزدن چطور؟
سقط جنين و بيمارى پس از آن باعث شهادت نبود؟
اگر اينها نبود؟ يا اينها موجب شهادت نبود؟
پس چرا: همانطور كه بخارى ومسلم مىگويند: فاطمه (سلام الله علیها) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟
« فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (صلی الله و علیه و آله و سلم) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت ».
" صحيح بخارى، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح1265. "
« فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى توفّيت. »
" همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازى، ب 155 غزوه خيبر، حديث 704. و صحيح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السير، باب 15، ح 52. "
چرا در بخارى آمده است: فاطمه (سلام الله علیها) پنهان بخاك سپرده شد؟
«فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى عليها. »
" همان. "
چرا چنانكه بخارى نقل كرده: نيمه شب دفن گرديد؟
" همان. "
چرا قبر تنها يادگار پيامبر اکرم هنوز مخفى است؟ چرا پس از گذشت سالها از اين ماجرا، مسلم آورده است كه: على (علیه السلام) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مىدانست؟
قال عمر لعلى وعباس: « فرأيتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً... »
" صحيح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السير، باب 15 حكم الفئ، حديث 49. "
شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه (سلام الله علیها) گذشت على (علیه السلام) بپامىخاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه (سلام الله علیها) درگير مىشد. امروز تحريف گران تاريخ مىگفتند على براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه كشته شد و على (علیه السلام) قاتل فاطمه است. ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود.
اين قبيل امور از تحريف گران تاريخ بعيد نيست، چه اينكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) كمتر از اين نمىباشد. تحريف گران تاريخ، توجيه كنندگان حقايق، در مورد شهيد جنگ صفين، عمّار ياسر، كه پيامبراكرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) فرموده بود: « يقتله الفئة الباغية»:
« فراه النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) فينفض التّراب عنه ويقول: تقتله الفئة الباغية ويح عمّار يدعوهم الى الجنّة ويدعونه الى النّار»
" صحيح بخارى، ج1، ص254، كتاب الصّلاة، باب 304، التعاون فى بناء المسجد. "
تو را گروهى سركش به شهادت مىرسانند.
چون صدور اين حديث از پيامبراكرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) مورد اتفاق بود، و قابل انكار نبود، و يكى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلين عمّار و رهبرشان بود، آنانكه براى دفاع از معاويه از هيچ مكابرهاى روى گردان نبودند، روز را تاريك و شب را روشن معرفى مىكردند، مگر نگفتند على قاتل عمّار است؟ چون وى را به جنگ آورده است؟ ! غافل از اينكه پيامبر اكرم در ادامه سخنش فرموده بود:
«يدعوهم الى الجنّة و يدعونه الى النار »
" همان "
عمّار آنان را به سوى بهشت مىخواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مىكنند.
و به اين وسيله پيامبر اكرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) مخالفان على (علیه السلام) و رهبرشان را مصداق آيه شريفه:
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ
" سورة القصص، آية 41. "
قرارداد.
سيد علي رضا حسيني
**************************************
منبع : مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
وقتی میان عقل و نفس جنگ می شود.
قلبم به چشم هم زدنی سنگ می شود.
آقا ببخش بس که سرم ، گرم زندگیست.
کمتر دلم برای ظهورت تنگ می شود .
"به اميد ظهورش"
« اللهم عجل لولیک الفرج »
ولادت با سعادت عمه ی سادات ، ام المصائب حضرت زینب بر امام زمان و تمام شیعیان مبارک باد .
ثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است.
بنابر آنچه كه از امام صادق عليه السلام رسيده است «محسن» كه آخرين فرزند زهرا بود، بر اثر تجاوز و هجوم دشمنان اسلام به خانه آن حضرت، در شكم مادر جان داد و به دنبال اين حادثه دردناك و صدماتي كه بر جسم فاطمه عليها السلام وارد آمد، آن حضرت بيماري شديد پيدا كرد و به شهادت رسيد.
زينب، سومين فرزند مهد ولايت است كه به احتمال قوي در سال ششم هجرت در مدينه چشم به جهان گشود.
پدر زینت
زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاريهايش، زيبا،درخشان و جاوداني است.
نامی آسمانی
هنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نميگيرم، صبر ميكنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم ميگيرد.
بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام ميرساند و ميفرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشتهام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه ميكنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.
يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژهاي برخوردار است.
اللهم عجل لولیک الفرج
...................................................................
برگرفته از :
http://www.zeynaby.com/zeynab/zendeginame.htm